بوستون٬ بندر دانشگاهها
روزهای نخست در بلاد کفر
بوستون شهر قشنگیاست. شهری تمیز با مردمی خوشحال باسواد و تقریبا مهربان! خوشحالیشان را من هنوز نمیفهمم ولی باسوادند و فهمیده. هر سوراخ شهر که سر بزنی دانشگاهی٬ کالجی یا موسسهی علمیای میبینی! پس میشود روی شعورشان کمی بیشتر از یک آمریکایی خالص حساب کرد! ولی به اعتراف دوست و دشمن از بفیه مردم اینجا بافرهنگترند٬ به شدت!
اینجا به اقیانوس بداخلاق اطلس نزدیک است. طبیعیاست هوایش هم دمدمیمزاج باشد. اگر صبح از خواب بلند شدی و دیدی آفتاب مثل بنز میتابد٬ اگر عاقل باشی سایت هواشناسی را چک میکنی٬ شاید لازم باشد با خودت چتر ببری! ولی تا بحال که هوا بدک نبوده من باران را دوست ندارم ولی خیلی بهتر از آن بود که تصورش را داشتم. گاه گاهی مه هم شهر رامیپوشاند. اگر بیرون باشی خیس خیس میشوی در حالی که باران هم نمیبارد. اینجا یک رودخانه هم دارند که من هر چه نگاه میکنم آبش در جهت خلاف یک رودخانه از سمت اقیانوس میآید. در واقع هم یک خلیج باریک از اقیانوس اطلس است که در شهر امتداد یافته. شبیه به این را قبلا در دبی دیده بودم. آنجا به این موجود میگفتند:"خور". در مورد زمستان اینجا همین را بگویم که این جناب خلیج رودخانه نام زمستانها یخ میزند! من که خودم هیچ تصوری از بندر سردسیری ندارم. زمستان اینجا دیدنیاست و البته خیلی سخت.
امان از خیابانهای کج و کوله اینجا. پتانسیل گم شدن ٬اینجا٬ به شدت بالاست. کافی است چند لحظه از تجزیه و تحلیل همزمان اطلاعات نقشه و Google Map و تابلوها دست برداری. این که بعدش کجایی را نه تو دانی و نه من! متروی درب و داغان اینجا هم داستان خود را دارد. متروی اینجا اولین خط آهن شهری آمریکای شمالیاست. افتخارش مال بوستونیهاست ولی نمیدانم ماچه گناهی کردهایم که باید در این قطار هایی که بیشباهت به قطار وحشت نیستند این ور و آن ور برویم! البته خداییش کار راه انداز است. تقریبا همه جا میشود رفت.
اول که وارد شهر میشوی دقیقا یاد الیورتویست و لندن همان موقعها میفتی. اگر هری پاتر را هم خوانده باشی شاید دنبال جاروی پرنده هم بگردی! همه چیز قدیمیاست. بعضی ساختمانها عهد دقیانوس ساخته شدهاند و معلوم نیست چرا تا الان سرپا هستند؟! در آمریکا مردم بوستون معروفند به این که هنوز هم در گذشته زندگی میکنند. شاید در نگاه اول خیلی خوشت نیاید ولی وقتی بیشتر اینجا میمانی میفهمی مردم باشعور یعنی چه! و چرا میگویند غرب وحشی!
اینجا٬ بوستون٬ مردم خوب بلدند چطور با خارجیها برخورد کنند. شاید اینجا هیچوقت از خارجی بودنت شرمنده نشوی(اوضاع در ایالات مرکزی آمریکا جور دیگری است) علتش هم معلوم است. این دور و ور ها تا دلت بخواهد خارجی میبینی! تا دلت بخواهد... شاید هند سرزنید ۷۲ ملت باشد ولی مطمئنم که اینجا تمام ملت دنیا جمعند که البته خیلی بیشتر از ۷۲ تاست! اگر توی شهر قدم بزنی تنوع قیافهها کاملا مشخص است. درست برابر پیشبینیات هم اکثریت از آن چینیهاست٬ با اختلاف. اول برایت سوال میشود که چرا این همه زیادند این دار و دستهی چشم بادامی؟ چرا تمام شهرهای بزرگ آمریکا محله چینیها یا همان Chinatown دارند؟ اما کافیست به اطلاعات جغرافیات یک نگاه کوچک بیندازی٬ همه چیز دستگیرت میشود. از هر ۵ نفر در دنیا یکی چینیاست حالا اگر جمعیت کره و ژاپن را که انصافا کم هم نیست جمع بزنی میفهمی چرا بیشتر مردم اینجا (البته خارجیهایشان) چشمان تنگی دارند که در نگاه اول چندان احساس خوبی را منتقل نمیکند.(این احساس از حس نژادپرستی ملی ما سرچشمه میگیرد. باور کن! توی ایرانی چه بخواهی٬ چه نخواهی از روی نژاد افراد قضاوت میکنی و اصولا هم که هنر نزد ایرانیان است و بس! نتیجه این میشود که بله! من یک نژادپرستم! به همین سادگی.)
بگذریم! مردم این ولایت چند ویژگی خاص دارند:
اول اینکه به طرز اعصاب خوردکنی خوشحالند! به عبارت بهتر شنگولی از سر و رویشان میبارد. این روزهای اول به هیجان آمریکا آمدنت شدیدا میافزاید.
ویژگی بعدیشان این است که به طور مطلق کاری به کارت ندارند. شاید اگر تهران را با شهرستانهای ایران مقایسه کنی بگویی تهرانیها کاری به کار هم ندارند. ولی باید بگویم که اینجا تا با کسی کاری نداشته باشی٬ تا پا روی دم کسی نگذاشته باشی٬ تا قانون را رعایت کنی از لحاظ عرفی مجازی هر غلطی بخواهی بکنی... کسی ککش هم نمیگزد!
بعدی رعایت مقررات است... مخصوصا مقررات مربوط به ترافیک. انصافا من در این چند روز حتی یک بار هم سرعت زیاده از حد یا از چراغ رد شدن ندیدم. البته تخلفات مربوط به خودم به کنار (چراغ عابر پیاده اصولا به فلان اینجانب هم نبود ولی چند وقتیاست محض احتیاط و برای حفاضت از خانواده و بستگان درجه یک کمی بهتر شدهام! زندگی اینطوری راحتتر است). البته من فکر میکنم یک آمریکایی برایش سادهتر است که قانون را رعایت کند تا اینکه زیرآبی برود. پس رعایت کردن قانون لزوما با شعور افراد نسبت مستقیم ندارد!
نکته خیلی مهم دیگر خفظ حریم شخصی افراد است. مثلا در کلاسهای آموزشی تدریس در دانشگاه به شدت توصیه کردند که "آقا جان مادرتان دست به کسی نزنید! خطرناک است!"باید به کسی که خوب نمیشناسی دست نزنی و حتی توی چشمش زل نزنی(البته این دومی در کرمانشاه هم باید رعایت شود فرقش این است که اینجا از تو شکایت میشود و آنجا طرف مقابل راسا اقدام میکند!).
چاقی ویژگی بعدی مردمان ولایات متحده است. هر چه فقیرتر چاقتر! شاید عجیب به نظر برسد ولی چون اینجا غذای ارزان یا همان مزخرف اینها به شدت چاق کنندهاست. و مردمی که پول کمتری دارند بیشتر جفنگیات نوش جان میکنند. باید این را هم بگویم که مزخرفات اینها شامل غذاهای معروفترین اسمهای تجاری امریکاست. نگاهی به ترکیب McDonald و CocaCola بندازید. اینها غذاهای مزخزف آمریکایی هستند.
...
مهم ترین ویژگی اینجا این است که اگر کاری داشته باشی و مراحل لازم برای انجام آن کار را که معمولا خیلی ساده هم هستند انجام بدهی حتما کارت به سرعت راه میافتد. چون همه چیز سر جای خود است. از امکانات بهترین استفاده را میکنند. طوری که شوتذترین آدم هم به راحتی همه کارش را انجام میدهد. شاید به خاطر همین باشد که درصد زیادی از مردم اینجا در مرحله شوتیت! باقیماندهاند. چون به بیشترش واقعا نیاز نیست!
نکته آخر اینکه اینجا انقدر چیز هست برای خریدن که کاملا گهگیجه میگیری. زیاد بودن انتخابها بعضی وقتها روی اعصاب است. نمیدانی کدام را بخری. از همه مهمتر اینکه باید نرخ برابری ریال با دلار را هر چه زودتر فراموش کنی وگرنه ماتحت مبارک در هر مرحله خرید خون میآید. همه چیز هست ولی به قیمتهای اینجا. بچهها میگویند دو سه ماهی وقتی داری پول میدهی سریع به ریال حساب میکنی٬ دردت میاید ولی بعدا بهتر میشود. امیدوارم. هنوز جای خرید امروز درد میکند.
همه چیز راگفتم ولی انصافا از این نمیتوان گذشت. اینجا تقریبا همه جا یک بابایی زحمت کشیده و سرویس اینترنت پر سرعت بیسیم (WiFi) راهاندازی کرده. دستشان درد نکند. همه جا. توی توالت عمومی. خانه٬ خیابان یا دانشگاه کافیاست لپتاپ مبارک را روشن کنی. اینترنت با سرعت فوقالعاده در اختیار شماست. لذت ببرید! (برای مقایسه به این اعداد توجه کنید. سرعت خط اینترنت تلفنی حدود 56Kbps است و سرعت وایفای 54Mbps ! فیلترینگ هم که یخده!)
نمیخواستم شعبه جدید ویکیپدیا را اینجا تاسیس کنم ولی دستور از وطن رسیده بود که تعریف کن پسر! ما هم اجابت کردیم. اینها مهمترین چیزهایی بود که این چند روزه دیدم و البته الان یادم بود. چیز بهتری یادم آمد مینویسم.