تبليغاتX
سفید

سفید

بعضی وقتها یه ورق کاغذ سفید از صد تا دفتر بیشتر حرف داره...

هنوز هم باورم نمیشه...
من...اینجا... خیلی بیشتر از اونچه که فکر می‌کنی دور...
دور از خونه... دور از دوست‌ها... دور از همه‌چی...

هنوز باورم نشده!

----------------------------------------------------------------------

یه نکته جالب: به لطف دوستان٬ من بعد از ۴۸ ساعت هنوز ۱۰ جمله هم انگلیسی حرف نزدم!

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مرداد 1385ساعت 5 بعد از ظهر  توسط هومن  | 

امروز اتفاقی فهمیدم که: «اینجا هم یک‌ساله شد.»

داشتم اولین مطلب‌های سفید را می‌خواندم...
یک سال پیش بود. بچه‌ها داشتند می‌رفتند. امین٬ شیرین٬ دانیال و کیارش... یادم هست آن روزها به کیارش می‌گفت «
امیری٬ دوست دارم ویزا نگیری! بمونی پیش خودمون. دوست ندارم بری.» می‌خندید و میگفت: «خفه شو ...!»
الان یک سال گذشته. آن‌ها نیستند. تا چند وقت دیگر من هم دارم میروم. نمی‌دانی چقدر دوست دارم دوستی ٬ نه این‌که همین طور بگوید٬ ولی توی دلش مثل این احساس را داشته باشد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مرداد 1385ساعت 1 قبل از ظهر  توسط هومن