تبليغاتX
سفید

سفید

بعضی وقتها یه ورق کاغذ سفید از صد تا دفتر بیشتر حرف داره...

یک مسئله:

 

فرض كنيد كه با دوستتان در موقعيتي قرار گرفته‌ايد كه او برايتان ايجاد كرده و قرار است كه هردوتان «چيزي» داشته باشيد. بگذاريد يك فرض ديگر هم بكنيم: شواهد نشان مي‌دهد كيفيت «چيزي» كه قرار است شما داشته باشيد از مال دوستتان بيشتر است. خوب تا اينجا همه چيز خوب و عالي‌است. ولي مشكل از آنجا شروع مي‌شود كه اين فقط قسمت فرضيات مسئله است. شما به همراه دوستتان براي اولين بار «چيز» هايتان را مي‌بينيد (در واقع با آن‌ها روبرو ميشويد) و مي‌بينيد كه برخلاف فرضيات «چيز» مربوط به دوستتان داراي كيفيت بسيار بالاتري است. و شما هم چون شما هستيد! بالطبع علاقه‌اي به داشتن «چيز» دوستتان كه به نظر شما بهتر است پيدا مي‌كنيد و دوست داريد آن را تصاحب كنيد و با توجه به شرايط مي‌بينيد كه مي‌توانيد آن را مال خود كنيد (نه چندان راحت ولي به سختي هم نه، بالاخره شماييد ديگر!). خوب اين مسائل يك طرف قضيه است و دوستي كه براي شما يكي از مهم‌ترين مسائل زندگي است چيز ديگري مي‌گويد. شما مي‌مانيد و ...

 

از اين دست مسائل در زندگي كم پيش نمي‌آيد و تصميم شما در اين موارد به خيلي چيزها بستگي دارد ولي نكته جالب اين است كه مهم‌ترين پارامتر در تصميم هر فرد در تصميم بعدي فاكتور «چيز» است. بسته به اين كه اين چيز چه باشد ما مي‌توانيم يك دوست خوب بمانيم و يا اين‌كه عمليات دورزدن را با دقت (و در عين حال وقاحت) تمام انجام دهيم. 

 

 

شما چیزی پیش دوستتان ندارید؟

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم آذر 1384ساعت 3 قبل از ظهر  توسط هومن 

کمی سخت است... ولی باز هم خواهم نوشت...
همیشه چیزهایی برای نوشتن هست.

-------------------------------------------------------------------------------------------

فعلا که در حال استراحتم. چند روزی‌است که آمده‌ام خانه. چند روز دیگر هم می‌مانم!
بعد از TOEFL این چند روز حال خاصی دارد. البته الان اوضاع خیلی خوب نیست. فضای خانه کمی تا قسمتی ابری‌است. هیوا هم که انگار نه انگار کنکور دارد. اعصاب آدم را به هم می‌ریزد. نمی‌دانم چه بگویم سر عقل بیاید! مانده‌ام.

باید ارشد ثبت‌نام کنم. امسال کنکور MBA را جدی خواهم داد. بالاخره باید امسال دستم جایی بند شود٬ اگر آن‌ور نشد و قرار شد که ایران بمانم مسلما MBA خواهم خواند. این را مطمئنم. پس باید این یکی دو ماه را کمی در کالیبر مربوطه تجدید‌نظر کنم. بدون شوخی و نه مثل همیشه!

کلی کار هست برای انجام دادن٬ ولی این یکی دو روز از هفت دولت آزادم! مثل خیلی وقت‌های دیگر!

-----------------------------------------------------------------------------------------

اینجا کمی فرق کرده. دیگر فقط خودم نیستم که می‌دانم این آدرس به یک وبلاگ ختم می‌شود. چند نفر دیگر هم هستند. بیشتر دوستان و بعضا دوستانشان.

 

 

همین!

+ نوشته شده در  شنبه پنجم آذر 1384ساعت 3 قبل از ظهر  توسط هومن