یک مسئله:
فرض كنيد كه با دوستتان در موقعيتي قرار گرفتهايد كه او برايتان ايجاد كرده و قرار است كه هردوتان «چيزي» داشته باشيد. بگذاريد يك فرض ديگر هم بكنيم: شواهد نشان ميدهد كيفيت «چيزي» كه قرار است شما داشته باشيد از مال دوستتان بيشتر است. خوب تا اينجا همه چيز خوب و عالياست. ولي مشكل از آنجا شروع ميشود كه اين فقط قسمت فرضيات مسئله است. شما به همراه دوستتان براي اولين بار «چيز» هايتان را ميبينيد (در واقع با آنها روبرو ميشويد) و ميبينيد كه برخلاف فرضيات «چيز» مربوط به دوستتان داراي كيفيت بسيار بالاتري است. و شما هم چون شما هستيد! بالطبع علاقهاي به داشتن «چيز» دوستتان كه به نظر شما بهتر است پيدا ميكنيد و دوست داريد آن را تصاحب كنيد و با توجه به شرايط ميبينيد كه ميتوانيد آن را مال خود كنيد (نه چندان راحت ولي به سختي هم نه، بالاخره شماييد ديگر!). خوب اين مسائل يك طرف قضيه است و دوستي كه براي شما يكي از مهمترين مسائل زندگي است چيز ديگري ميگويد. شما ميمانيد و ...
از اين دست مسائل در زندگي كم پيش نميآيد و تصميم شما در اين موارد به خيلي چيزها بستگي دارد ولي نكته جالب اين است كه مهمترين پارامتر در تصميم هر فرد در تصميم بعدي فاكتور «چيز» است. بسته به اين كه اين چيز چه باشد ما ميتوانيم يك دوست خوب بمانيم و يا اينكه عمليات دورزدن را با دقت (و در عين حال وقاحت) تمام انجام دهيم.
شما چیزی پیش دوستتان ندارید؟
